Group 4 Created with Sketch.

Ganj e Hozour Programs

Play All
72 Subscribers
Share Path Report
rss rss .
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence) Continue Reading >>
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence) << Show Less
Featured Audio
Ganje Hozour audio Program #928 برنامه شماره ۹۲۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۹ اوت ۲۰۲۲ - ۱۹ مردادبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۸ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۸ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۸ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۸ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsسنگ مزن بر طرفِ کارگهِ شیشه‌گریزخم مزن بر جگرِ خستهٔ خسته‌جگریبر دلِ من زن همه را، زانکه دریغ است و غبین(۱)زخمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دگریباز رهان جمله اسیرانِ جفا را جُزِ منتا به جفا هم نکنی در جُزِ بنده نظریهم به وفا با تو خوشم، هم به جفا با تو خوشمنی به وفا، نی به جفا، بی‌تو مبادم سفریچونکه خیالت نَبُوَد آمده در چشمِ کسیچشمِ بزِ کُشته(۲) بُوَد تیره و خیره‌نگری(۳)پیش ز زندانِ جهان با تو بُدم من همگیکاش برین دامگهم هیچ نبودی گذریچند بگفتم که: خوشم، هیچ سفر می‌نروماین سفرِ صعب نگر ره ز عُلی تا به ثَری(۴)لطفِ تو بفْریفت مرا، گفت: برو هیچ مَرَمبدرقه باشد کرمم، بر تو نباشد خطریچون به غریبی بروی، فُرجه کنی(۵)، پخته شویباز بیایی به وطن باخبری، پرهنریگفتم: ای جانِ خبر، بی‌تو خبر را چه کنم؟بهرِ خبر خود که رود از تو؟ مگر بی‌خبریچون ز کفت باده کشم، بی‌خبر و مست و خوشمبی‌خطر و خوفِ کسی، بی‌شر و شورِ بشریگفت به گوشم سخنان، چون سخنِ راه‌زنانبُرد مرا شاه ز سر(۶)، کرد مرا خیره‌سریقصّه دراز است بلی، آه ز مکر و دغلیگر ننماید کرمش این شبِ ما را سحری(۱) غبین: زیان دیده، مغبون(۲) کُشته: مرده، ذبح شده(۳) خیره نگر: کسی که به نقطه‌یی نظر دوزد و به جای دیگر ننگرد، حیران(۴) ز عُلی تا به ثَری: از افلاک تا خاک(۵) فُرجه کردن: تفرّج کردن، رهایی از غم و اندوه با گردش (۶) از سر بُردن: بیهوش کردن، فریب دادن-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsسنگ مزن بر طرفِ کارگهِ شیشه‌گریزخم مزن بر جگرِ خستهٔ خسته‌جگریبر دلِ من زن همه را، زانکه دریغ است و غبینزخمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دگریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsقصّه دراز است بلی، آه ز مکر و دغلیگر ننماید کرمش این شبِ ما را سحریخاصیت‌های کارگاهِ شیشه‌گری(مکر و دغل‌های من ذهنی) - تنبلی و کاهلی منِ ذهنی- کشش و جاذبه همانیدگی‌ها- عدمِ فضاگشایی درست- عمل کردن با ذهن- پایین بودنِ سطحِ هشیاری- بالا بودنِ دردها- عدمِ آگاهی- عدمِ دسترسی به دانشِ معنویِ درست- پندارِ کمال- می‌دانمِ منِ ذهنی- ادعا کردن- باور کردنِ تصویرهای ذهنی خود- منِ ذهنی چیزِ تقلبی را به جایِ اصل به انسانها فروخته است.- حفظ باورهای سیاسی و مذهبی و ...- تقلید از جمع- حفظِ قرین منِ ذهنی- داشتنِ انتظار و توقع از دیگران- گذاشتن تمرکز بر دیگران- رفتن حواسِّ ما به یک انسان دیگر- کش دادن کار، با تصور اینکه حالا خیلی وقت و زمان داریم (کلاغ عمرخواه).- ذهن داستانِ زندگی را به ما نشان می‌دهد.‌ فکر می‌کنیم باید در آینده کامل شویم.- خواستنِ هر چه بیشتر- رفتن مکرر به گذشته و آینده- نگه داشتنِ دانش منِ ذهنی و شرطی‌شدگی‌ها- ترس- حسرت به گذشته- حسادت- خشم- حسِّ کمیابی- حسِّ بی‌ارزشی- ملامتِ خود و دیگران- عدم صبر- ناامیدی- نداشتنِ حزم- نداشتنِ پرهیز- ناظر خود نبودن- گوش ندادن به ندای درون- هدر دادنِ وقت- نگذاشتنِ تمرکز بر روی امرِ مهم زنده شدن- تلف کردن انرژی با امور کارافزا- عدمِ اعتماد به زندگی- حفظ و نگهداری آمال و آرزوهای دور و دراز- حفظِ همانیدگی‌ها- اندازه‌گیری خود با خط‌کش ذهنمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #630گر ز جبرش آگهی، زاریت کو؟بینشِ زنجیرِ جبّاریت کو؟بسته در زنجیر، چون شادی کند؟کِی اسیرِ حبس، آزادی کند؟ور تو می‌بینی که پایت بسته‌اندبر تو سرهنگانِ(۷) شَه بنشسته‌اندپس تو سرهنگی(۸) مکن با عاجزانزآنکه نَبْوَد طبع و خویِ عاجز، آنچون تو جبرِ او نمی‌بینی، مگوور همی بینی، نشانِ دید کو؟در هر آن کاری که میل استَت بدآنقدرتِ خود را همی بینی عِیاندر هر آن کاری که میلت نیست و خواستاندر آن جبری شدی، کین از خداستانبیا در کارِ دنیا جبری‌اندکافران در کارِ عُقْبیٰ جبری‌اندانبیا را کار عُقْبیٰ اختیارجاهلان را کارِ دنیا اختیارزآنکه هر مرغی به سویِ جنسِ خویشمی‌پَرَد او در پس و جان، پیش پیشکافران چون جنسِ سِجّین آمدندسِجْنِ(۹) دنیا را خوش‌آیین آمدند(۱۰)انبیا چون جنسِ علّیّین بُدندسوی علّیّینِ جان و دل شدندقرآن کریم، سوره مُطَفِّفین (۸۳)، آیات ۷ و ۱۸Quran, Al-Mutaffifin(#83), Line #7 and #18«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ.»«آگاه باشيد كه اعمالِ بدكاران مكتوب در سِجّين است.»«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ.»«حقّا، كه اعمال نيكان د
Newest Audio
Ganje Hozour audio Program #928 برنامه شماره ۹۲۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۹ اوت ۲۰۲۲ - ۱۹ مردادبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۸ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۸ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۸ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۸ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsسنگ مزن بر طرفِ کارگهِ شیشه‌گریزخم مزن بر جگرِ خستهٔ خسته‌جگریبر دلِ من زن همه را، زانکه دریغ است و غبین(۱)زخمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دگریباز رهان جمله اسیرانِ جفا را جُزِ منتا به جفا هم نکنی در جُزِ بنده نظریهم به وفا با تو خوشم، هم به جفا با تو خوشمنی به وفا، نی به جفا، بی‌تو مبادم سفریچونکه خیالت نَبُوَد آمده در چشمِ کسیچشمِ بزِ کُشته(۲) بُوَد تیره و خیره‌نگری(۳)پیش ز زندانِ جهان با تو بُدم من همگیکاش برین دامگهم هیچ نبودی گذریچند بگفتم که: خوشم، هیچ سفر می‌نروماین سفرِ صعب نگر ره ز عُلی تا به ثَری(۴)لطفِ تو بفْریفت مرا، گفت: برو هیچ مَرَمبدرقه باشد کرمم، بر تو نباشد خطریچون به غریبی بروی، فُرجه کنی(۵)، پخته شویباز بیایی به وطن باخبری، پرهنریگفتم: ای جانِ خبر، بی‌تو خبر را چه کنم؟بهرِ خبر خود که رود از تو؟ مگر بی‌خبریچون ز کفت باده کشم، بی‌خبر و مست و خوشمبی‌خطر و خوفِ کسی، بی‌شر و شورِ بشریگفت به گوشم سخنان، چون سخنِ راه‌زنانبُرد مرا شاه ز سر(۶)، کرد مرا خیره‌سریقصّه دراز است بلی، آه ز مکر و دغلیگر ننماید کرمش این شبِ ما را سحری(۱) غبین: زیان دیده، مغبون(۲) کُشته: مرده، ذبح شده(۳) خیره نگر: کسی که به نقطه‌یی نظر دوزد و به جای دیگر ننگرد، حیران(۴) ز عُلی تا به ثَری: از افلاک تا خاک(۵) فُرجه کردن: تفرّج کردن، رهایی از غم و اندوه با گردش (۶) از سر بُردن: بیهوش کردن، فریب دادن-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsسنگ مزن بر طرفِ کارگهِ شیشه‌گریزخم مزن بر جگرِ خستهٔ خسته‌جگریبر دلِ من زن همه را، زانکه دریغ است و غبینزخمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دگریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsقصّه دراز است بلی، آه ز مکر و دغلیگر ننماید کرمش این شبِ ما را سحریخاصیت‌های کارگاهِ شیشه‌گری(مکر و دغل‌های من ذهنی) - تنبلی و کاهلی منِ ذهنی- کشش و جاذبه همانیدگی‌ها- عدمِ فضاگشایی درست- عمل کردن با ذهن- پایین بودنِ سطحِ هشیاری- بالا بودنِ دردها- عدمِ آگاهی- عدمِ دسترسی به دانشِ معنویِ درست- پندارِ کمال- می‌دانمِ منِ ذهنی- ادعا کردن- باور کردنِ تصویرهای ذهنی خود- منِ ذهنی چیزِ تقلبی را به جایِ اصل به انسانها فروخته است.- حفظ باورهای سیاسی و مذهبی و ...- تقلید از جمع- حفظِ قرین منِ ذهنی- داشتنِ انتظار و توقع از دیگران- گذاشتن تمرکز بر دیگران- رفتن حواسِّ ما به یک انسان دیگر- کش دادن کار، با تصور اینکه حالا خیلی وقت و زمان داریم (کلاغ عمرخواه).- ذهن داستانِ زندگی را به ما نشان می‌دهد.‌ فکر می‌کنیم باید در آینده کامل شویم.- خواستنِ هر چه بیشتر- رفتن مکرر به گذشته و آینده- نگه داشتنِ دانش منِ ذهنی و شرطی‌شدگی‌ها- ترس- حسرت به گذشته- حسادت- خشم- حسِّ کمیابی- حسِّ بی‌ارزشی- ملامتِ خود و دیگران- عدم صبر- ناامیدی- نداشتنِ حزم- نداشتنِ پرهیز- ناظر خود نبودن- گوش ندادن به ندای درون- هدر دادنِ وقت- نگذاشتنِ تمرکز بر روی امرِ مهم زنده شدن- تلف کردن انرژی با امور کارافزا- عدمِ اعتماد به زندگی- حفظ و نگهداری آمال و آرزوهای دور و دراز- حفظِ همانیدگی‌ها- اندازه‌گیری خود با خط‌کش ذهنمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #630گر ز جبرش آگهی، زاریت کو؟بینشِ زنجیرِ جبّاریت کو؟بسته در زنجیر، چون شادی کند؟کِی اسیرِ حبس، آزادی کند؟ور تو می‌بینی که پایت بسته‌اندبر تو سرهنگانِ(۷) شَه بنشسته‌اندپس تو سرهنگی(۸) مکن با عاجزانزآنکه نَبْوَد طبع و خویِ عاجز، آنچون تو جبرِ او نمی‌بینی، مگوور همی بینی، نشانِ دید کو؟در هر آن کاری که میل استَت بدآنقدرتِ خود را همی بینی عِیاندر هر آن کاری که میلت نیست و خواستاندر آن جبری شدی، کین از خداستانبیا در کارِ دنیا جبری‌اندکافران در کارِ عُقْبیٰ جبری‌اندانبیا را کار عُقْبیٰ اختیارجاهلان را کارِ دنیا اختیارزآنکه هر مرغی به سویِ جنسِ خویشمی‌پَرَد او در پس و جان، پیش پیشکافران چون جنسِ سِجّین آمدندسِجْنِ(۹) دنیا را خوش‌آیین آمدند(۱۰)انبیا چون جنسِ علّیّین بُدندسوی علّیّینِ جان و دل شدندقرآن کریم، سوره مُطَفِّفین (۸۳)، آیات ۷ و ۱۸Quran, Al-Mutaffifin(#83), Line #7 and #18«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ.»«آگاه باشيد كه اعمالِ بدكاران مكتوب در سِجّين است.»«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ.»«حقّا، كه اعمال نيكان د
Ganje Hozour audio Program #927 برنامه شماره ۹۲۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲ اوت ۲۰۲۲ - ۱۲ مردادبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۷ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۷ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۷ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۷ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر سران را بی‌سری، درواستی(۱)سرنگونان را سری درواستیاز برایِ شرحِ آتش‌هایِ غمیا زبانی یا دلی برجاستییا شعاعی زان رخِ مهتابِ اودر شبِ تاریکِ غم با ماستییا کسی دیگر برایِ همدمیهم از آن رو بی‌سر و بی‌پاستیگر اثر بودی از آن مه بر زمینناله‌ها از آسمان برخاستیورنه دستِ غیرتستی بر دهانراست و چپ بی‌ این دهان غوغاستیگر از آن دُر پرتوی بر دل زدییا به دریا، یا خود او دریاستیورنه غیرت خاک زد در چشمِ دلچشمه چشمه سویِ دریاهاستینیست پروایِ دو عالم عشق راورنه ز الّا هر دو عالم لاستیعشق را خود خاک باشی(۲)، آرزوستورنه عاشق بر سرِ جوزاستی(۳)تا چو برف، این هر دو عالم در گدازز آتشِ عشقِ جحیم آساستی(۴)اژدهایِ عشق خوردی جمله راگر عصا در پنجهٔ موساستیلقمه‌ای کردی دو عالم را چنانکپیشِ جوعِ کلب(۵) نان یکتاستیپیشِ شمس‌الدّینِ تبریز آمدیتا تجلّیهاش مستوفاستی(۶)(۱) درواستی: مخفّف و مُبدَلِ دربایستی(۲) خاک بودن: مجازاً تواضع، فروتنی(۳) جوزا: دو پیکر، صورت سوم از صورتهای فلکی(۴) جحیم آسا: مانند دوزخ(۵) جوعِ کلب: گرسنگی مفرط که بیمار هرچه خورد سیر نمی‌شود.(۶) مُسْتوفیٰ: تمام، کامل-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر سران را بی‌سری، درواستیسرنگونان را سری درواستیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3695بی‌تعلّق نیست مخلوقی بِدُوآن تعلّق هست بی‌چون ای عموزآنکه فصل(۷) و وصل(۸) نَبوَد در روانغیرِ فصل و وصل نَنْدیشد گمانغیرِ فصل و وصل پی بَر از دلیللیک پی بُردن بِنَنْشاند غَلیل(۹)پی، پیاپی، می‌بَر ار دوری ز اصلتا رگِ مَردیت آرد سویِ وصلاین تعلّق را خِرَد چون ره برد؟بستهٔ فصلست و وصلست این خِرَدزین وصیّت کرد ما را مُصْطَفیٰبحث کم جویید در ذاتِ خداآنکه در ذاتش تفکُّر کردنی‌ستدر حقیقت آن نظر در ذات نیستهست آن پندار او، زیرا به راهصد هزاران پَرده آمد تا اِلههر یکی در پَرده‌یی، موصول خُوستوهمِ او آنست، کآن خود عِین هُوستپس پیمبر دفع کرد این وَهْم از اوتا نباشد در غلط سوداپز(۱۰) اووآنکه اندر وَهْم او ترکِ ادببی‌ادب را سرنگونی داد ربسرنگونی آن بُوَد کو سویِ زیرمی‌رود، پندارد او کو هست چیر(۱۱)زآنکه حدِّ مست باشد این چنینکو نداند آسمان را از زمیندر عجب‌هااش به فکر اندر رَویداز عظیمی وز مَهابت(۱۲) گم شویدچون ز صُنعش(۱۳) ریش و سِبلت(۱۴) گُم کندحد خود داند ز صانع(۱۵) تن زند(۱۶)جز که لا اُحْصی(۱۷) نگوید او ز جانکز شمار و حد بُرون است آن بیانحديث «لااُحْصی ثَناءً عَلَیْکَ اَنْتَ کَما اَثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ.»«شب معراج خداوند به پیغمبر فرمود: «مرا ثنا بگو» «پیغمبر فرمود: «من نتوانم ثنای تو گفتن، آنسان که خود ثنای خود گفته‌ای.»»«لااُحْصی ثَناءً ما عَلَیْکَ»«نمی توانم تو را چنانکه باید بستایم.»(۷) فصل: گسستن(۸) وصل: پیوستن(۹) غَلیل: هم به معنی تشنگی شدید است و هم به معنی شخص تشنه.(۱۰) سوداپز: سوداپزنده، سودا پختن به معنی خیالات و آرزوهای واهی و بی اساس کردن است.(۱۱) چیر: چیره، غالب، مسلط(۱۲) مَهابت: بزرگی و شکوه، عظمت، هیبت(۱۳) صُنع: آفرینش، آفریدن(۱۴) سِبلت: سِبیل(۱۵) صانع: آفریننده(۱۶) تن زدن: خودداری کردن(۱۷) لا اُحْصی: به شمار در نمی‌آورم-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3610قرص خورشیدست خلوت‌خانه‌اشکی حجاب آرَد شبِ بیگانه‌اش؟علّت و پرهیز شد، بحران نماندکفرِ او ایمان شد و، کفران نماندچون اَلف از استقامت شد به پیشاو ندارد هیچ از اوصافِ خویشگشت فرد از کِسوهٔ(۱۸) خوهایِ خویششد برهنه جان به جان‌افزایِ خویشچون برهنه رفت پیشِ شاهِ فردشاهش از اوصافِ قُدسی جامه کردخِلْعتی(۱۹) پوشید از اوصافِ شاهبَر پَرید از چاه بر ایوانِ جاهاین چنین باشد چو دُردی صاف گشتاز بُنِ طشت آمد او بالایِ طشتدر بُنِ طشت از چه بود او دُردناک(۲۰)؟شومیِ آمیزشِ اجزای خاکیارِ ناخوش پَرّ و بالش بسته بودورنه او در اصل بس برجَسته بودچون عتابِ اِهْبِطُوا انگیختندهم‌چو هاروتش نگون آویختندقرآن کریم، سورهٔ بقرهٔ (۲)، آیهٔ ۳۸Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»«گفتيم: همه از بهشت فرو شويد؛ پس اگر از جانب من راهنمايى برايتان آمد، بر آنها كه از راهنمايى من پيروى كنند بيمى نخواهد بود و خود اندوهناک نمى‌شوند.»بود هاروت از مَلاکِ آسماناز عِتابی شد مع
Ganje Hozour audio Program #926 برنامه شماره ۹۲۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۲ - ۵ مردادبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۶ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۶ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۶ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۶ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsاسیرِ شیشه کن آن جنّیانِ(۱) دانا رابریز خونِ دل آن خونیانِ صَهبا(۲) راربوده‌اند کلاهِ هزار خسرو راقبایِ لعل ببخشیده چهرهٔ ما رابه گاهِ جلوه چو طاووس عقلها بردهگشاده چون دلِ عشّاق پرِّ رعنا راز عکسشان فلکِ سبز رنگ لعل شودقیاس کن که چگونه کنند دلها را؟درآورند به رقص و طرب به یک جرعههزار پیرِ ضعیفِ بمانده برجا راچه جایِ پیر که آبِ حیاتِ خلّاق‌اندکه جان دهند به یک غمزه جمله اشیا راشکرفروشِ چنین چُست هیچ کس دیده‌ست؟سخن‌شناس کند طوطیِ شِکَرخا رازهی لطیف و ظریف و زهی کریم و شریفچنین رفیق بباید طریقِ بالا(۳) راصلا زدند همه عاشقانِ طالب راروان شوید به میدان پیِ تماشا رااگر خزینهٔ قارون به ما فرو ریزندز مغزِ ما نتوانند بُرد سودا رابیار ساقیِ باقی که جانِ جانهاییبریز بر سرِ سودا شرابِ حَمرا(۴) رادلی که پند نگیرد ز هیچ دلداریبَرو گمار دمی آن شرابِ گیرا(۵) رازهی شراب که عشقش به دستِ خود پخته‌ستزهی گهر که نبوده‌ست هیچ دریا راز دستِ زُهره(۶) به مرّیخ(۷) اگر رسد جامشرها کند به یکی جرعه خشم و صفرا راتو مانده‌ای و شراب و همه فنا گشتیمز خویشتن چه نهان می‌کنی تو سیما را؟ولیک غیرتِ لالاست(۸) حاضر و ناظرهزار عاشق کُشتی برایِ لالا رابه نفی لا لا گوید به هر دمی لالابزن تو گردنِ لا را، بیار الّا رابده به لالا جامی، از آنکه می‌دانیکه علم و عقل رباید هزار دانا راو یا به غمزهٔ شوخت(۹) به سویِ او بنگرکه غمزهٔ تو حیاتی‌ست ثانی اَحیا رابه آب ده تو غبارِ غم و کدورت رابه خواب درکن آن جنگ را و غوغا راخدای عشق فرستاد تا دَرو پیچیمکه نیست لایقِ پیچش(۱۰) مَلَک تعالی رابماند نیم غزل در دهان و ناگفتهولی دریغ که گم کرده‌ام سر و پا رابرآ، بتاب بر افلاک شمسِ تبریزیبه مغزِ نغز بیارای برجِ جوزا(۱۱) را(۱) جنّیان: جمعِ جنّی، و جنّی به معنی منسوب به جنّ، دیو زده و پری است.(۲) صَهبا: میِ سرخ(۳) طریقِ بالا: راه و منازل سلوک به سویِ حق تعالی(۴) حَمرا: سرخ(۵) گیرا: مؤثّر، گیرندهٔ هوش و توانایی(۶) زهره یا ناهید: نزد احکامیان زهره سعد اصغر و مشتری سعد اکبر است.(۷) مریخ یا بهرام: منحوس و دال بر جنگ و خصومت و خونریزی و ظلم است.(۸) لالا: لـله، مرّبی کودک(۹) شوخ: زیبا(۱۰) پیچيدن: در آغوش کشیدن، آویختن(۱۱) برجِ جوزا: ستارهٔ دو پیکر-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsاسیرِ شیشه کن آن جنیّانِ دانا رابریز خونِ دل آن خونیانِ صَهبا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsچه چگونه بُد عدم را؟ چه نشان نهی قِدَم(۱۲) را؟نگر اوّلین قَدَم را که تو بس نکو نهادی(۱۲) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۰۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3024این‌که فردا این کنم یا آن کنماین دلیلِ اختیارست ای صَنَم(۱۳)(۱۳) صَنَم: بت، دلبر و معشوق-----------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۱۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #616گر بپرّانیم تیر، آن نی ز ماستما کمان و تیراندازش خداستاین نه جبر، این معنیِ جَبّاری(۱۴) استذکرِ جَبّاری، برایِ زاری استزاریِ ما شد دلیلِ اِضطرارخجلتِ ما شد، دلیلِ اختیارگر نبودی اختیار، این شرم چیست؟وین دریغ و خجلت و آزرم چیست؟(۱۴) جَبّاری: مقام جباریّت خداوند-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #648پس هنر، آمد هلاکت خام را کز پیِ دانه، نبیند دام رااختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۱۵)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۱۶)دور کن آلت، بینداز اختیار(۱۵) اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.(۱۶) زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4105همچو مستی، کو جنایت‌ها کندگوید او: مَعذور بودم من ز خَودگویدش لیکن سبب ای زشتکاراز تو بُد در رفتنِ آن اختیاربیخودی نآمد به خود، توش خواندیاختیارت خود نشد، توش راندیگر رسیدی مستی‌ای بی‌جهدِ توحفظ کردی ساقیِ جان، عهدِ تومولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2257همچنین هر شهوتی اندر جهانخواه مال و، خواه جاه و، خواه نانهر یکی زینها تو را مستی کندچون نیابی آن، خُمارت می‌زنداین خُمارِ غم، دلیلِ آن شده ستکه بدان مفقود، مستی‌ّات بُده‌ستجز به اندازهٔ ضرورت، زین مگیرتا نگردد غالب و، بر تو ام
Ganje Hozour audio Program #925 برنامه شماره ۹۲۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۲ - ۲۹ تیربرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۵ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۵ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۵ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۵ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsما شادتریم یا تو، ای جان؟ما صاف‌تریم یا دلِ کان؟در عشقِ خودیم جمله بی‌دلدر رویِ خودیم مست و حیرانما مست‌تریم یا پیاله؟ما پاکتریم یا دل و جان؟در ما نگرید و در رخِ عشقما خواجه، عجبتریم یا آن؟ایمان عشق است و کفر ماییمدر کفر نگه کن و در ایمانایمان با کفر شد هم‌آوازاز یک پرده زنند الحان(۱)دانا چو نداند این سخن راپس کی رسد این سخن به نادان؟(۱) الحان: جمع لحن به معنی آواز------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsما شادتریم یا تو، ای جان؟ما صاف‌تریم یا دلِ کان؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsچه چگونه بُد عدم را؟ چه نشان نهی قِدَم(۲) را؟نگر اوّلین قَدَم را که تو بس نکو نهادی(۲) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2840, Divan e Shamsتو چو بازِ پای بسته، تَنِ تو چو کُنده بَرپاتو به چنگِ خویش باید که گره ز پا گشاییچه خوش است زَرِّ خالص، چو به آتش اندر آیدچو کُند درونِ آتش هنر و گُهَرنماییمَگُریز، ای برادر، تو ز شعله‌هایِ آذرز برایِ امتحان را چه شود اگر دَرآیی؟به خدا تو را نَسوزد، رُخِ تو چو زَر فُروزَدکه خلیل زاده‌ای تو، ز قدیم آشناییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟!بت شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خوداگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 560, Divan e Shamsعاشقِ دلبرِ مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟لذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ اوقاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2259این خُمارِ غم، دلیلِ آن شده‌ستکه بدان مفقود، مستی‌ّات بُده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #496چون نباشد قوّتی، پرهیز بِهْدر فرارِ لا یُطاق(۳) آسان بِجِهْ(۳) لا یُطاق: غیر قابل تحمّل، سخت------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۴)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۵)دور کن آلت، بینداز اختیار(۴) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۵) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حَبْر(۶) و سَنی(۷)خویش را بدخُو و خالی می‌کنی(۶) حَبر: دانشمند، دانا(۷) سَنی: رفیع، بلند مرتبه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مردهٔ خود را رها کرده‌ست اومردهٔ بیگانه را جوید رَفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گریمدّتی بنشین و، بر خود می‌گِریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880چون رهیدی، شُکرِ آن باشد که هیچسویِ آن دانه نداری پیچ پیچ(۸)(۸) پیچ پیچ: خَم در خَم و سخت پیچیده------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1532بعد ازین حرفیست پیچاپیچ و دوربا سُلیمان باش و دیوان را مشورمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1723, Divan e Shams ه
Ganje Hozour audio Program #924 برنامه شماره ۹۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۵ ژوئیه ۲۰۲۲ - ۱۵ تیربرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۴ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۴ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۴ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۴ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار باده که اندر خمارِ خمّارم(۱)خدا گرفت مرا، زان چنین گرفتارمبیار جامِ شرابی که رشکِ خورشید استبه جانِ عشق که از غیرِ عشق بیزارمبیار آنکه اگر جان بخوانمش حیف استبدان سبب که ز جان دردهایِ سر دارمبیار آنکه نگنجد درین دهان نامشکه می‌شکافد ازو شقّه‌هایِ(۲) گفتارمبیار آنکه چو او نیست، گولم و نادانچو با ویم مَلِکِ گُربُزان(۳) و طرّارمبیار آنکه دمی کز سرم شود خالیسیاه و تیره شوم، گوییا ز کفّارم(۴)بیار آنکه رهاند ازین بیار و میاربیار زود و مگو دفع(۵) کز کجا آرمبیار و بازرهان سقفِ آسمان‌ها راشبِ دراز ز دود و فغان بسیارمبیار آنکه پسِ مرگِ من هم از خاکمبه شکر و گفت درآرد مثالِ نجّارم(۶)بیار می که امینِ مِی‌اَم مثالِ قدحکه هرچه در شکمم رفت، پاک بسپارمنجار گفت پسِ مرگ کاشکی قوممگشاده دیده بُدندی ز ذوقِ اسرارمبه استخوان و به خونم نظر نکردندیبه روح شاهِ عزیزم، اگر به تن خوارمچه نردبان که تراشیده‌ام منِ نجّاربه بامِ هفتم گردون رسید رفتارممسیح وار شدم من، خَرَم بماند به زیرنه در غمِ خَرَم و نی به گوشِ خروارمبلیس وار ز آدم مبین تو آب و گلیببین که در پسِ گِل صد هزار گلزارمطلوع کرد ازین لحم شمسِ تبریزیکه آفتابم و سر زین وَحَل(۷) برون آرمغلط مشو، چو وَحَل دررویم دیگر بارکه برقرارم و زین روی پوش در عارمبه هر صبوح درآیم به کوریِ کورانبرایِ کور، طلوع و غروب نگذارم(۱) خمّار: می‌فروش، پیر کامل(۲) شقّه: پاره، تکّه(۳) گُربُز: افراد حیله‌گر و مکّار، دزد(۴) کُفر: ظلمت و سیاهی(۵) دفع: واپس زدن، بهانه آوردن(۶) نجّار: مراد حبیب نجّار است که در انطاکیه می‌زیست، چون پیامبرانی را که خداوند به مردم آن شهر مبعوث کرده بود و مردم انکارشان می‌کردند، مورد تأیید قرار داد، مردم هلاکش کردند. چون به بهشت رفت، می‌گفت: کاش مردم می‌دانستند که خداوند چه نعمت‌هایی به من عطا کرد و ایمان می‌آوردند. (سورهٔ یس (۳۶)، آیهٔ ۱۳ و بعد)(۷) وَحَل: گِل------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار باده که اندر خمارِ خمّارمخدا گرفت مرا، زان چنین گرفتارمبیار جامِ شرابی که رشکِ خورشید استبه جانِ عشق که از غیرِ عشق بیزارممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1687گفت: می‌دانم سبب این نیش رامی‌شناسم من گناهِ خویش رامن شکستم حرمتِ اَیمانِ(۸) اوپس یمینم(۹) بُرد دادِستانِ اومن شکستم عهد و، دانستم بَدستتا رسید آن شومیِ جُرأت به دست(۸) اَیْمانِ: جمع یمین، سوگند(۹) یَمین: دست راست------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Ma
Ganje Hozour audio Program #923 برنامه شماره ۹۲۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۸ ژوئن ۲۰۲۲ - ۸ تیربرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۳ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۳ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۳ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۳ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2279, Divan e Shamsاین کیست این، این کیست این؟ در حلقه ناگاه آمدهاین نور اللّهی‌ست این، از پیشِ الله آمدهاین لطف و رحمت را نگر، وین بخت و دولت را نگردر چارهٔ بداختران با رویِ چون ماه آمدهلیلیِّ زیبا را نگر، خوش طالبِ مجنون شدهوان کهربایِ روح‌ بین در جذبِ هر کاه آمدهاز لذّتِ بوهایِ او، وز حُسن و از خوهایِ اووز قُلْ تَعٰالوهایِ(۱) او جان‌ها به درگاه آمدهصد نقش سازد بر عدم از چاکر و صاحب‌عَلَم(۲)در دل خیالاتِ خوشش زیبا و دلخواه آمدهتخییل‌ها را آن صمد، روزی حقیقت‌ها کندتا دررسد در زندگی، اشکالِ گمراه آمدهاز چاهِ شورِ این جهان، در دلوِ قرآن رو، برآای یوسف، آخر بهرِ توست این دَلوِ در چاه آمدهکی باشد ای گفتِ زبان، من از تو مستغنی(۳) شدهبا آفتابِ معرفت در سایهٔ شاه آمدهیا رب، مرا پیش از اجل فارغ کن از عِلم و عملخاصه ز علمِ منطقی در جمله افواه(۴) آمدهقرآن کریم، سوره انعام (۶)، آیه ۱۵۱ Quran, Al-An’aam(#6), Line #151«قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ...» «ای پیامبر بگو: به سوی من آیید که بر شما خوانم آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است…»(۱) قُلْ تَعٰالَو: بگو بالا بیایید(۲) صاحب‌عَلَم: مراد کسی است که صاحبِ مقام این دنیایی است.(۳) مستغنی: بی‌نیاز(۴) افواه: دهان‌ها-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2279, Divan e Shamsاز چاهِ شورِ این جهان، در دلوِ قرآن رو، برآای یوسف، آخر بهرِ توست این دَلوِ در چاه آمدهمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4567از شش و از پنج عارف، گشت فردمُحتَرِز(۵) گشته‌ست زین شش‌ پنج ‌نردرَست او از پنج حسّ و شش جهتاز ورایِ آن همه کرد آگهتشد اشاراتش اشاراتِ ازلجاوَزَ الْاَوْهامَ طُرّاً و اعْتَزَلاشاراتِ او همچون اشاراتِ حضرت حق است. زیرا حقیقتِ‌ باطنیِ انسانِ کامل کلّاً از حیطۀ اوهام فراتر رفته و از آن كناره گرفته است.زین چَهِ شش گوشه گر نبود برونچون بر آرَد یوسفی را از درون؟واردی(۶) بالای چرخِ بی سُتُن(۷)جسمِ او چون دلو در چَه چاره‌کُنیوسفان چنگال در دلوش زدهرَسته از چاه و شهِ مصری شدهدلوهای دیگر از چَه آب‌جودلوِ او فارغ ز آب اصحاب‌جودلوها غوّاصِ آب از بهر قُوتدلو او قوت و حیاتِ جانِ حوت(۸)دلوها وابستهٔ چرخِ بلنددلوِ او در اِصْبَعَینِ(۹) زورمنددلوِ چه و؟ حبلِ(۱۰) چه و؟ چرخِ چی؟این مثالِ بس رکیک است ای اَچی(۱۱)از کجا آرَم مثالی بی‌ شکست؟کُفو آن؟ نه آید و نه آمده‌ستصد هزاران مَرد پنهان در یکیصد کمان و تیر دَرجِ(۱۲) ناوَکی(۱۳)ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتی، فتنه‌ایصد هزاران خرمن اندر حَفْنه‌ای(۱۴)قرآن کریم، سوره انفال (۸) ، آیه ۱۷Quran, Al-Anfaal(#8), Line #17«مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»«ای پیامبر، تو تیر نپراندی آنگاه که تیر پراندی بلکه این خدا بود که تیر (به سوی مشرکان) پراند»آفتابی در یکی ذره نهانناگهان آن ذره بگشاید دهانذرّه ذرّه گردد افلاک و زمینپیشِ آن خورشید، چون جَست از کَمین(۱۵)این چنین جانی چه درخوردِ تن است؟هین بشو ای تن از این جان هر دو دستای تنِ گشته وِثاقِ(۱۶) جان، بس استچند تانَد بحر در مَشکی نشست؟ای هزاران جبرئیل اندر بشرای مسیحانِ نهان در جَوْفِ(۱۷) خرای هزاران کعبه پنهان در کَنیس(۱۸)ای غلط‌‌اندازِ(۱۹) عِفریت(۲۰) و بِلیسسجده‌گاهِ لامکانی در مکانمر بلیسان را ز تو ویران دکانکه چرا من خدمتِ این طین(۲۱) کنم؟صورتی را من لقب چون دین کنم؟نیست صورت، چشم را نیکو بمالتا ببینی شَعشَعهٔ نورِِ جلال(۵) مُحتَرِز: خويشتن‌دار(۶) وارد: وارد شونده، در اینجا به معنی پیشاهنگ و پیشواست.(۷) سُتُن: مخفّفِ ستون(۸) حوت: ماهی(۹) اِصْبَعَین: دو انگشت، کنایه از صفت جلالیه و جمالیۀ الهی(۱۰) حبل: ریسمان، طناب(۱۱) اَچی: لفظی ترکی به معنای برادر(۱۲) دَرج: گنجاندن چیزی در چیز دیگر(۱۳) ناوَک: نوعی تیر کوچک(۱۴) حَفْنه: مشتی از گندم و جو و نظیر آن(۱۵) کَمین: نهانگاه، کَمینگاه(۱۶) وِثاق: اتاق، خرگاه(۱۷) جَوْف: شكم و داخلِ هر چیزی(۱۸) کَنیس: در اینجا یعنی بت‌خانه(۱۹) غلط‌انداز: به اشتباه آورنده(۲۰) عِفریت: دیو(۲۱) طین: گِل-----------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۶۶ Poem(Qazal)#166, Divan e Hafezروزِ هجران(۲۲) و شبِ فُرقَتِ(۲۳) یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شدآن همه ناز(۲۴) و تَنَعُّم(۲۵) که خزان می‌فرمودعاقبت در قدمِ بادِ بهار آخر شدشُکرِ ایزد که به اقبالِ کُلَه گوشهٔ گُلن
Ganje Hozour audio Program #922 برنامه شماره ۹۲۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۱ ژوئن ۲۰۲۲ - ۱ تیربرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۲ بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۲ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۲ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsکاهل و ناداشت(۱) بُدَم کار درآورد مرا(۲)طوطیِ اندیشهٔ او همچو شِکَر خَورد مراتابشِ خورشیدِ ازل، پرورشِ جان و جهانبر صفتِ گل به شِکَر(۳) پخت و بپرورد مراگفتم: ای چرخِ فلک، مردِ جفایِ تو نِیَمگفت: زبون یافت مگر ای سره(۴) این مرد مرا*ای شهِ شطرنجِ فلک، مات مرا، بُرد تو راای مَلِک آن تخت تو را، تختهٔ این نرد مراتشنه و مستسقیِ(۵) تو، گشته‌ام ای بحر چنانکبحرِ محیط(۶) ار بخورم باشد در خَورد مراحُسنِ غریبِ تو مرا، کرد غریبِ دو جهانفردیِ تو چون نکند از همگان فرد مرا؟رفتم هنگامِ خزان، سویِ رَزان، دست‌گزاننوحه‌گرِ هجرِ تو شد هر ورقِ زرد مرافتنهٔ(۷) عشّاق کند آن رخِ چون روز تو راشهرهٔ آفاق کند این دلِ شب‌گرد(۸) مراراست چو شقّهٔ(۹) عَلَمت رقص‌ کنانم ز هوابالِ مرا بازگشا خوش خوش و مَنْوَرد(۱۰) مراصبح دمِ سرد زند، از پیِ خورشید زنداز پی خورشیدِ تُوَست این نَفَسِ سرد مراجزو ز جزوی چو بُرید از تنِ تو، درد کندجزوِ من از کل ببُرد، چون نَبوَد درد مرا؟بندهٔ آنم که مرا، بی‌گنه آزرده کندچون صفتی دارد از آن مه که بیازرد مراهر کَسَکی(۱۱) را هوسی قسمِ قضا و قدر استعشقِ وی آورد قضا هدیه ره‌آورد(۱۲) مرااسبِ سخن بیش مران، در رهِ جان گَرد مکن(۱۳)گر چه که خود سرمهٔ جان آمد آن گَرد مرا* قرآن کریم، سوره بلد (۹۰)، آیات ۱۰ تا ۱۳Quran, Soothe Al-Balad(#90), Line #10-13«وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ. فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ. وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ. فَكُّ رَقَبَةٍ.» «و دو راه پيش پايش ننهاديم؟ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد. و تو چه دانى كه گذرگاه سخت چيست؟ آزاد كردن بنده است.»(۱) ناداشت: بی ‌همه‌ چیز، آنکه هیچ صفت خوب ندارد، بی‌شرم، بی‌اعتقاد(۲) کار درآوردن: به کار گماشتن، صاحب کار و بار کردن.(۳) گل به شِکَر: گلشکر، گلقند(۴) سره: پاک، نیک(۵) مستسقی: سخت تشنه(۶) بحرِ محیط: دریای بزرگ، اقیانوس(۷) فتنه: مفتون، عاشق، آشوب(۸) شب‌گرد: عسس، گَزمه، شب بیدار(۹) شقّه: پارچه‌ای که بر علم بندند.(۱۰) نَوَردیدن: پیچیدن، طی کردن(۱۱) هر کَسَک: آدم حقیر(۱۲) ره آورد: سوغات(۱۳) گَرد کردن: خاک بلند کردن، ایجاد زحمت------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsکاهل و ناداشت بُدَم کار درآورد مراطوطیِ اندیشهٔ او همچو شِکَر خَورد مرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4608کارْ آن کارست ای مُشتاقِ مَستکَاندر آن کار، ار رَسَد مرگت، خوش استشد نشانِ صدقِ ایمان ای جوانآنکه آید خوش تو را مرگ اندر آنگَر نَشُد ایمانِ تو ای جان چنیننیست کامل، رو بِجو اِکمالِ دینهر که اندر کارِ تو شد مرگ‌ْدوستبر دلِ تو، بی‌کراهت دوست، اوستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3207 فکر، آن باشد که بگشاید رَهیراه، آن باشد که پیش آید شَهیشاه آن باشد که از خود شَه بُوَدنه به مخزن‌ها و لشکر شَه شودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3187ترک کن این جبر را که بس تهی‌ستتا بدانی سِرِّ سِرِّ جبر چیستترک کن این جبرِ جمعِ مَنبَلان(۱۴)تا خبر یابی از آن جبرِ چو جانترکِ معشوقی کن و، کن عاشقیای گمان برده که خوب و فایقی(۱۵)(۱۴) مَنبَل: تنبل، کاهل، بیکار(۱۵) فایق: چیره، مسلط، برتر------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068هر که مانْد از کاهلی(۱۶) بی‌شُکر و صبراو همین داند که گیرد پایِ جَبرهر که جبر آورد، خود رنجور(۱۷) کردتا همان رنجوری‌اش، در گور کرد(۱۶) کاهلی: تنبلی(۱۷) رنجور: بیمار------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1463مشتری ماست الله‌اشتریاز غم هر مشتری هین برتر آ مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 728, Divan e Shamsدشمنِ خویشیم و یارِ آنکه ما را می‌کُشدغرقِ دریاییم و ما را موجِ دریا می‌کُشدزان چنین خندان و خوش ما جانِ شیرین می‌دهیمکان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کُشدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #338چون فدایِ بی‌وفایان می‌شویاز گُمانِ بَد، بدان سو می‌روی؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #840جهد فرعونی، چو بی‌توفیق بودهرچه او می‌دوخت، آن تفتیق(۱۸) بود(۱۸) تَفتیق: شکافتن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۴Rumi (Molana J
Ganje Hozour audio Program #921 برنامه شماره ۹۲۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۱۴ ژوئن ۲۰۲۲ - ۲۵ خرداد.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۱ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsبتِ من ز در درآمد، به مبارکی و شادیبه مرادِ دل رسیدم، به جهانِ بی‌مرادیتو بپرس چون درآمد؟ که برون نرفت هرگزکه درآمد و برون شد، صفتی بُوَد جمادیغلطم، مگو که: چون شد؟ ز چگونگی برون شدتو چگونه‌ای، ولیکن تو ز بی‌چگونه زادیچه چگونه بُد عدم را؟ چه نشان نهی قِدَم(۱) را؟نگر اوّلین قَدَم را که تو بس نکو نهادیهمه بی‌خودی پسندم، همه تن چو گُل بخندمبه طرب میان ببندم، که چنین دَری گشادی(۱) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsبتِ من ز در درآمد، به مبارکی و شادیبه مرادِ دل رسیدم، به جهانِ بی‌مرادیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #47حِسِّ خُفّاشت، سویِ مغرب دَوانحِسِّ دُرْپاشت(۲)، سویِ مشرق روان(۲) دُرْپاش: نثار کنندهٔ مروارید، پاشندهٔ مروارید، کنایه از حِسِّ روحانیِ انسان.-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678 چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1366ای بسا سرمستِ نار و نارجُوخویشتن را نورِ مطلق داند اوجز مگر بندهٔ خدا، یا جذبِ حقبا رهش آرَد، بگردانَد ورقتا بداند کآن خیالِ نارِیه(۳)در طریقت نیست اِلّا عارِیه(۳) نارِیه: آتشین------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3246ای بسا کفّار را سودایِ دینبندِ او ناموس و کِبر و آن و اینبندِ پنهان، لیک از آهن بَتَربندِ آهن را بِدَرّانَد تبربندِ آهن را توان کردن جدابند غیبی را نداند کس دوامولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214عِلتی بتّر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذُو دَلال(۴)از دل و از دیده‌ات بس خون رودتا ز تو این مُعجِبی(۵) بیرون رودعلت ابلیس انَاخیری بده‌ستوین مرض در نفسِ هر مخلوق هست(۴) ذُو دَلال: صاحب ناز و کرشمه(۵) مُعجِبی: خودبینی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #338چون فدای بی‌وفایان می‌شویاز گمانِ بَد، بدان سو می‌روی؟مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1453قبله کردم من همه عمر از حَوَلآن خیالاتی که گُم شد در اَجَلمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1687گفت: می‌دانم سبب این نیش رامی‌شناسم من گناهِ خویش رامن شکستم حرمتِ اَیمانِ(۶) اوپس یمینم(۷) بُرد دادِستانِ اومن شکستم عهد و، دانستم بَدستتا رسید آن شومیِ جُرأت به دست(۶) اَیْمانِ: جمع یمین، سوگند(۷) یَمین: دست راست------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3787آنکه بیند او مُسَبِّب را عیانکی نهد دل بر سبب‌هایِ جهان؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3156ربّ می‌گوید: برو سویِ سببچون ز صُنعم(۸) یاد کردی؟ ای عجبگفت: زین پس من تو را بینم همهننگرم سویِ سبب و آن دَمدَمه(۹)گویدش: رُدُّوا لَعادُوا(۱۰)، کارِ توستای تو اندر توبه و میثاق، سُستحضرتِ پروردگار که به سست ایمانی چنین بنده‌ای واقف است می فرماید: هرگاه تو را به عالمِ اسباب باز گردانم، دوباره مفتون همان اسباب و علل ظاهری می
Ganje Hozour audio Program #920 برنامه شماره ۹۲۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۷ ژوئن ۲۰۲۲ - ۱۸ خرداد.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۰ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 253, Divan e Shamsچند نهان داری آن خنده را؟آن مهِ تابندهٔ فرخنده رابنده کند رویِ تو صد شاه راشاه کند خندهٔ تو بنده راخنده بیاموز گلِ سرخ راجلوه کن آن دولتِ پاینده رابسته بدان است درِ آسمانتا بکشد چون تو گشاینده رادیدهٔ قِطّارِ(۱) شترهایِ مستمنتظرانند کشاننده رازلف برافشان و در آن حلقه کشحلقِ دو صد حلقه رباینده(۲) راروزِ وصالست و صنم حاضرستهیچ مپا(۳) مدّتِ آینده راعاشقِ زخمست(۴) دفِ سخت رومیلِ لبست آن نیِ نالنده رابر رخِ دف چند طپانچه(۵) بزندم ده آن نایِ سِگالنده(۶) راور به طمع ناله برآرد رَباب(۷)خوش بگشا آن کفِ بخشنده راعیب مکن گر غزل ابتر(۸) بماندنیست وفا خاطرِ(۹) پرّنده را(۱) قِطار: صف شتران(۲) حلقه رباینده: کسی که در نوعی مسابقه حلقه را با نیزه برباید.(۳) مپا: منتظر مباش(۴) زخم: زخمه، ضربه(۵) طپانچه: ضربه، سیلی(۶) سِگالنده: جوینده، اندیشه کننده(۷) رَباب: نوعی ساز موسیقی، ابر پر باران(۸) ابتر: ناقص(۹) خاطر: خطاب یا واردی که بر دل گذرد و نپاید.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 253, Divan e Shamsچند نهان داری آن خنده را؟آن مهِ تابندهٔ فرخنده رامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1298چیز دیگر ماند، اما گفتنشبا تو، روحُ‌الْقُدْس گوید بی‌مَنَشنی، تو گویی هم به گوشِ خویشتننی من و، نی غیرِ من، ای هم تو من  همچو آن وقتی که خواب اندر رَویتو ز پیشِ خود، به پیشِ خود شویمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2346, Divan e Shamsچو فرمود‌ست حق کَالصُّلْحُ خَیْرٌرها کن ماجرا(۱۰) را ای یگانهقرآن کریم، سورهٔ نساء (۴)، آیهٔ ۱۲۸Quran, Sooreh An-Nisaa(#4), Line #128«…وَالصُّلْحُ خَيْرٌ…»«…كه آشتى بهتر است…»(۱۰) ماجرا: جنگ و کدورتِ خاطر------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2666, Divan e Shamsبه تن اینجا، به باطن در چه کاری؟شکاری می‌کنی، یا تو شکاری؟حریفت حاضر است آنجا که هستیولیکن گر بگوید، شرم داریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بَلا دادتا بازکِشد به بی‌جَهاتَت(۱۱)(۱۱) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #550چون ز زنده مُرده بیرون می‌کُنَدنفسِ زنده سوی مرگی می‌تَنَدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَری‏مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 323, Divan e Shamsجملهٔ بی‌قراریت از طلبِ قرارِ توستطالبِ بی‌ قرار شو تا که قرار آیدتجملهٔ ناگوارشت(۱۲) از طلبِ گوارش استترکِ گوارش ار کنی، زهر گوار آیدت(۱۳)جملهٔ بی‌مرادیت از طلبِ مرادِ توستور نه همه مرادها همچو نثار آیدت(۱۲) ناگوارش: سوء هضم، مجازاً تبه روزی، بدحالی(۱۳) گوار آمدن: گوارا شدن------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علتی بتّر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذُو دَلال(۱۴)از دل و از دیده‌ات بس خون رودتا ز تو این مُعجِبی بیرون رودعلت ابلیس انا خیری بده‌ستوین مرض در نفس هر مخلوق هستقرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۱۲Quran, Sooreh Al-A’raaf(#7), Line #12«…قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ.»«… ابلیس گفت: من از آدم بهترم، مرا از آتش و او را از گل‌ آفریده‌ای.»(۱۴) ذُو دَلال: صاحب ناز و کرشمه------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2935, Divan e Shamsبستی تو هستِ ما را، بر نیستیِّ مطلقبستی مرادِ ما را بر شرطِ بی‌مرادیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3187ترک کن این جبر را که بس تهی‌ستتا بدانی سِرِّ سِرِّ جبر چیستترک کن این جبرِ جمعِ مَنبَلان(۱۵)تا خبر یابی از آن جبرِ چو جانترکِ معشوقی کن و، کن عاشقیای گمان برده که خوب و فایقی(۱۶)(۱۵) مَنبَل: تنبل، کاهل، بیکار(۱۶) فایق: چیره، مسلط، برتر------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsبتِ من ز در درآمد، به مبارکی و شادیبه مرادِ دل رسیدم، به جهانِ بی‌مرادیحافظ، دیوان غزلیّات، غزل شمارهٔ ۳۹۳Poem(Qazal)# 393, Divan e Hafezمرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدنمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3220هست پیرِ راه‌دانِ پر فِطَن(۱۷)جوی‌هایِ نفس و تن را جوی‌کَنجوی، خود را کی توانَد پاک کرد؟نافع از علمِ خدا شُد علم مردکی تراشد تیغ، دستهٔ خویش رارو، به جرّاحی سپار این ریش(۱۸) را(۱۷) فِطَن: جمع فِطنَه، به معنی زیرکی، هوشیاری، دانایی(۱۸) ریش: زخم، جراحت------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #635در هر آن کاری که میل استَت بدانقدرت خو
Load More Audio